تبليغاتX
ها...
 

ها...

 

 

 

 

درباره وبلاگ


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


دوستان

خون آشام فضایی (بدون توضیح کافی فقط بری تو)

سکوت شیشه ای(اخر من و تو)

30مرغ(اقا حشام)

پسرون اهوازی(خفن،جلب،با حال)

به یاد من باش(رفیق شفیق یاسی کوشولو)

سه کله پوک (خداییش نری تو نظر ندی خیلی خری)

اوای عشق(دم در بده بیا تو بروبچ هم هستن)

من و عشقم(البته شما هم هستی)

تک شلطان(سلطان)عاشقی(اگه مهدی خودمون)

عشق یعنی چی؟؟(تو رو خدا اگه می دونی بیا تو)

****~~best love story~~****(ابجی نازنین گلم)

نکبتاش بیان تو(عشق نکبت)

نی نی شیطون ( بگیرش فرار کرد)

بیا تو نترس منم تنهام(ندا ژیگر)

مرگ سکوت(کمی گمگین ولی خیلی زیبا)

پاییز گشنگ زندگی(دست نوشته های من)

تنها ترین ساحل نشین اشک

زمزمه عشق(ابجی آفرین)

عابر

غریب آشنا

سفیر(داداش هادی گلم )

اینم وب لاگ موجودات فضائی به نام orak

من و خدای من ( آتنا )

اینم وبلاگ یه حشره

اینم وبلاگ نیلوفر آبی

اینم یه آدم الاف و عاشق

وبلاگ جالب ( تیام )

فقط خدا

دلتنگی ( مهسا )

بر ضد پسران

تنها ترین ( مهسا )

هفته نامه سیمرغ

خوش آمدید...(منا)

ویرانه های دل (فروغ فرخزاد)

عشق آمدنی است نه آموختنی(رضا)

کاش میشود پرنده باشم ( سحر )

ترنج

یاس زیبا

اولین شب آرامش

کسی راز مرا داند که....

من تنها اما نه عاشق مثل کویر

مریم دلبر

خاکستر داغ ( علی )

نازنین(به نازی احساس و عشق )

2ZARI

!!!!!!!!!!!!!!!

از شیر مرغ تا جون ادمی زاد


نوشته های پیشین

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته سوم اردیبهشت 1386

هفته اوّل اردیبهشت 1386

هفته چهارم فروردین 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته اوّل فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته چهارم بهمن 1385

هفته سوم بهمن 1385

هفته اوّل بهمن 1385

هفته چهارم دی 1385

هفته اوّل دی 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

یاسی اومده یکم پیش شما بمونه و باز بله (بره)

شلام خوپشلا

خوفید ایشاالله؟؟ گمتون نباشه ژیگلا

از خدا شه پنهون از شما پنهون نیشت خودتون خوف می دونید

یاسی شه گدل دلش بلای شما تهنگ  شده .

لاستشو بخواین هنوز دل حال سفل (سفر) بیدم بلای همین نتونشتم جواب این همه محبت شما لو بدم ولی گول میدم بعد سفل جبلان کنم.

لاستی اومدم خفر بدم من و دوشت جدیدم نی نی کوشولو

قلال تمام دنیا لو با هم فتح کنیم ،نی نی خیلی بشه ی خوفی.

 

توجه                                               توجه

پشونک نینی گم شده بهد (بعد) مامان نی نی اینجولی شده

از یابندگان پشونک نی نی می کنم خواهش به این ادلس

پشونک نی نی لو بیالید.

 

 

خبل بد

داداش هادی داله از پیش ما میله

داداش جون خیلی دوشت دالم زود زود پیشم بیا

مواظب لپت باش

خدا به هملات

 

اینم بخونید خیلی باحاله(لاستشو بخواین از توی وبلاگ یه

بنده خدایی کش لفتم اما دلم نیومد شما اینو نخونید)

با اجازه از همون بنده خدا

درد دل بچه های شیر خوره

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ

سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس

چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر

شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام

داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای

سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و

سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و

لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف

شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً     

هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه

به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای

سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی

هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 

  خیلی خوش گذشت پیش شما

    بازم می یام

   یادتون نله نظل بدید ها

   بازم مسی که به من سل زدید

  بابای

 

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10:2 موضوع: | لینک ثابت



یاسیکوشولو داله می له سفل

من اومدم با یه شلام گلم (گرم)و یه عالمه بوس

حالا اول شلام یا اول بوس بدم ؟؟؟؟

ولی من می خوام هم بوستون کنم هم  یه شلام گلم به دلهای شما هدیه بدم

در مولد سفل من همه فکل بد کلدن مثلا داداش هادی نازم فکل کرد من از

 اون عاشقام(همون عشقا دیگه    چی بهش می گن؟؟؟)

دل(در) هل صولت خواشتم خیالتون لو لاحت کنم و بگم دالم می لم سفل عشق ،

حالا چه عشقی و از چه نوع عشقی می خوام تو این پشت بهتون بگم اما

عجیب غلیب!!!

از همه ی کشایی که منتظل داشتان یاسی کوشولو هشتن معذلت می خوام

چون هنوز بلای ادامه ی داشتان فکل نکلدم.

بازم معذلتتتتتتتتتتتتت

به جاش چیزهای بهتلی دالم تو کیف مغزم البته باید نظلم بدید.

 

حالا شندتا  داشتان زیبا و کوشولو می گم تا لاحت تل بفهمید

 می خوام کژا بلم!!

 

مومنی از دکوبرین روحانی پرسید:

(( چه کنم تا خداوند از اعمال من راضی باشد؟))

روحانی گفت :(( تنها یک راه وجود دارد:زندگی با عشق))

چند دقیقه بعد شخصی دیگر از روحانی همین سوال را پرسید

رو حانی گفت: ((تنها یک راه وجود دارد:زندگی با شادی))

شخص اول تعجب کرد و گفت : ((اما به من نصیحت دیگری کردید استاد))

روحانی گفت: ((نه دقیقا همین توصیه را کردم))........

 

اینم یک داشتان زیبای دیگه

 

روزی یک جوان بسیار ثروتمند نزد خاخام رفت و از او خواستار نصیحتیبرای راهنمایی زندکیش شد. خاخام و وی را به طرف

 پنجره برد و از او پرسید:

-        شما از میان این شیشه چه می بینید؟

-        مردمی را می بینم که می روند و می آیند و کوری را می بینم در

     جاده ای در حال گدایی می باشد.

در انجا بود که خاخام یک آئینه بزرگ به آن جوان نشان داد و مجددا

از او سوال کرد:                

-        حالا به من بگویید در آینه چه می بینید؟

-        چهره ی خودم را در آن می بینم.

-        و حالا دیگر،آن مرد را نمی بینید. شما متوجه هستید که پنجره و

آئینه هر دو از یک ماده ی اولیه تشکیل شده است اما در آئینه

چون یک پوشش نازک نقره ای بکار رفته است چیزی به جز خودت

نمی بینی ، حالا بایستی این دو شیشه را با هم مقایسه کنی.

دیگران را در آن دیده و به خاطر ایشان احساس همدردی می کنی

اما وقتی پوشیده از نقره است یعنی غنی و فقط خودت را در آن

می بینی و فقط وقتی فردی ارزشمند خواهی بود که شهامت زدودن

آن پرده ی نقره ای را از جلوی چشمانت داشته باشی ، در ان صورت

مجددا قادر خواهی بود تا به مردم عشق بورزی.

 

 

جیگلا شاید در پشتهای بعدی بازم بلاتون از این داشتان های کوتاه و زیبا

بنویشم.حالا شاید بیشتل  فهمیده باشید که من دربه در چه عشقی هشتم

اما متاشفانه تو دل هیچکش پیدا نمی شه و مثل یه بیمالی به جون ملدم (مردم) افتاده منم چون کوشولو هشتم و بدنم ضعیف از همین العا به دنبال دلمان(درمان) این بیمالی لفتم پش شما هم شعی کنید و از همین العا شلوع کنید.

 

اما اگه کشی هنوز به این عشق ایمان نیاولده من با یک شعل زیبا

بیشتل کمکش می کنم.

 

من نمی خواهم به عشقی سالها پایبند بودن!

من نمی خواهم اسیر سحر یک لبخند بودن

من نه بتوانم شراب ناب از یک چشم نوشیدن

من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسیدن

من لب تازه، تن تازه، شراب تازه ، عشق تازه نمی خواهم

من زبانم لال حتی یک خدا را سجده کردن ، سالها او را پرستیدن نمی خواهم

                       من خدای تازه می خواهم

من از این دنیای ننگین و دروغین عامیم دیگر

                        من خدای تازه می خواهم

             

خوب جیگلای من ، شما حالا مقصد من لو میشناسید و اگل هم

دلتون می خواد می تونید با من هم سفل بشید.

من تصمیم دالم چند لوزی از این دنیای مادی دول بشم با این که

وبلاگم آری از هل گونه شیاشت و دنیای مادی ولی می خوام

به مدت کوتاهی از این وبلاگ بلم.

از همه ی شما متشکلم که بلای من نگلان بودید

همه ی داداش ها و آبجی های گلم لو به خدا می شپالم

بوووووووووووس

بابای

             

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 21:58 موضوع: | لینک ثابت



یاسی کوشولو دنبال عشق

شلام . شلام به همه ی عاشقان، خشته ها ، دل شکشته ها و یا

اونهایی که از زندگی  عگب افتادن .

می دونید من خیلی دوشت دالم بدونم عشق شی؟؟ بلای همین

به مدت یک ماه شایدم بیشتل و حتی کمتل به سفل می لم

می خوام به دنبال بزلگ شدن بلم تا بتونم عاشق بشم و حتی

شاید تونشتم نیمه ی گم شدم لو ببینم .

فقط یه مشکل دالم نمی دونم بلای لفتن به دنیای عشق  باید

کژا بلم آدلسشو بلد نیشتم ،هلکی بلده تو لو خدا به من بگه!!

دوشت دالم بدونم شرا همه از عشق فلال می کنن شرا

تو ی هر وبلاگ هر جاش لو که می بینی نشونه هایی از

عشق ؟؟؟؟؟؟

من دو تا داداش خوب دالم که  همیشه کنال من هشتن یکی

داداش هادی و دیگلی داداش عابر تنهای من که همیشه

بلام دعا کلدن و همیشه به من امید دادن تو لو خدا اگه لفتم

و موندنی شدم مواظب داداش های من باشید.

اما می مونه داداش گلیب آشنا که مشیل دلشت زندگی لو

به من نشون داد ولی نمی دونم شی شد که حرفهای خودش

یادش لفت، تو لو خدا داداشی مواظب خودت باش.

من کلی ابجی گل دالم با کلی داداش های خوف فقط

تهنا شیزی که می خوام اینه که مواظب خودشو باشن.

 

 

و این هم گشمت پنجم داشتان یاسی کوشولو:

 

((......نگاه می کرده می بینه و اروم به طرفش می ره با تعجب

بسیاری به یاسی می گه: عزیزم اسمت چی؟؟                          

ناگهان صاعقه می گه : این چه سوال مسخره ای خوب معلوم

این همون بچس حالا تو چرا اسمشو می پرسی نمی دونم!!

ابر می گه : نه شاید این شبیه اون بچس

صاعقه: وای دختر باورم نمی شه تو انقدر........

که ناگهان کوتوله ای از پشت خونه می یاد کوتوله لباس تمام

سفیدی به تن داشته و کلاه نک تیزی به سرش گذاشته بود.

کوتوله می گه : دخترا دخترا بس کنید ما کلی کار داریم

و با دیدن یاسی دامن صاعقه رو می گیره و پشت اون پنها

می شه

صاعقه : ببینم برف تو از این بچه می ترسی ؟؟؟ و بعد

خنده ای به بلدی رعد می کنه .

یاسی که تازه برف رو دیده و اتفاقا از اون خوشش اومده

به طرف برف  می ره ، کلاشو برمیداره و بلند بلند

جیغ می زنه

صاعقه: وای خدا کارمون دوبرابر شد حالا یکی بیاد این

کلاه رو از بچه بگیره ....

برف با حالتی عصبانی به دنبال یاسی میدوه تا شاید بتونه

با قد کوچیکش کلاه رو از یاسی کوشولو بگیره

ابر : الهههههههی چه بچه ی ناز و شیتونی صاعقه دلت

می یاد این طوری بگی؟

صاعقه :اخه عزیزم من با این بچه کاری ندارم مشکل

اینه که اون خیلی زود اومده اینجا پس یعنی ما هم باید

 کارمون رو شروع کنیم.

ناگهان مرد بسیار قد بلند و لاقری که حتی ابر و صاعقه

برای نگاه کردنش باید سرشون رو بالا بگیرند پیش اونها

می یاد و می گه: ببینم مشکلی پیش اومده

برف که خیلی عصبانی و نفس نفس می زنه می گه:

نه نه مشکلی نیست فقط فکر می کنم یه مشکل بزرگی

باشه.

ابر در حالی که می خنده می گه:اخه برف کجای این

بچه مشکل بزرگی؟

برف : هیچ جاش فقط اگه یکم دیگه من رو عصبانی کنه

دنیا سفید پوش می شه

مرد قد بلند که بدنش و لباسش مثل چوب درخت ، یاسی

رو بقل می کنه و کلاه برف رو از دستش می گیره

و به برف می ده

ناگهان یاسی شروع می کنه به گریه کردن

صاعقه : درخت خواهش می کنم این بچه رو اروم کن!

درخت با خنده می گه : من چیزی دارم که همه رو آروم

 می کنه و بعد دستشو جلو می یاره و به ابر می گه

کمی کف دست من ببار ابر هم اطاعت می کنه و کمی آب

کف دست درخت می ریزه.

درخت دستشو می بنده و بعد باز می کنه برای یاسی

این کار، کار عجیبی بود اما بقیه عادت کرده بودن

چیزی نمی گذره که کف دست درخت گلی رشد می کنه

گلی به زیبایی تمام عالم . درخت گل یاس رو به دست

 یاسی میده و یاسی که بسیار خوشحال بود رو روی

زمین می زاره . .............. ))

 

این دفعه بیشتل  داشتان لو بلاتون گفتم.

 

و این هم یک شعر زیبا تگدیم به همه ی

شما گلها...

 

بچگيا يادت هست

بچگيا يادت هست بازيا اشکنک داشت گفتن نريم توپ بازی چون شيشه مون ترک داشت

بچگيا يادت هست رفتيم تو حوض ماهی مامان تو بهم گفت خير نبينی الهی

بچگيا يادت هست نيومدی به بازی گفتم بيام تو کردی بهم زبون درازی

بچگيا يادت هست دروازه بان نداشتيم تا ضربه کاشته بود جون واسه اون می ذاشتيم

بچگيا يادت هست از رو ديوار پريديم اهالی داد کشيدن ما خنديديم شنيديم

بچگيا يادت هست با همه دعوا کردم مشت خودم رو اون روز پيش همه وا کردم

بچگيا يادت هست گفتن که خير نبينين گفتن که ما بدترين آدمای زمينيم

بچگيا يادت هست نيومدی تو کوچه حتی واسه خريد لواشک و آلوچه

بچگيا يادت هست پنجره تونو بستی دلی که پشت اون بود آخر زدی شکستی

 بچگيا يادت هست ما ديگه توپ نداشتيم يه روز واسه خريدش پول روی هم گذاشتيم

بچگيا يادت هست دنبال هم تو کوچه اون دوره گردی که داشت لواشک و آلوچه

بچگيا يادت هست توپ رو پاره کردن حرفای بد زدند و به ما اشاره کردن

بچگيا يادت هست ديگه محل نذاشتی انگار از اون روز ديگه اصلا دوسم نداشتی

بابا مامانت اونروز تو کوچه بلوا کردن بچه هااز حسودی باز منو رسوا کردن

اما نگات از اونروز با چشمای من بد شد هر وقت نگات منو ديد تندی گذشت و رد شد

کاش که همون روزا بود اون روزای طلائی اون روزا که يکی بود پولداری و گدائی

بزرگ شدی تو کوچه بهت دادم يه نامه گفتی سلام واجبه چون جواب سلامه

حالا شنيدم تو رو می دن به يه غريبه مرده بودم مگه من؟ چقد کارات عجيبه

حالا به من توپ نزن به من کمک کن کمک چون مث شيشه ما پره دلم از ترک

 

اومید وارم از این شعل لذت بلده باشید من که عاشق این شعل

هشتم.

 

عزیزای گلم دیگه وقت لفتن ،بلام دعا کنید من هم بلای

همتون دعا می کنم

همتون لو دوشت دالم

بووووووووووووووووس لو لباتون

بابای

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 10:15 موضوع: | لینک ثابت



یاسی کوشولو وگتی با شماست گماش یادش می له

شلااااااااااااااااااااااااااااام

همگی خوفید؟؟؟؟؟؟

انگدر دلم بلاتون تنگ شده بود اگه یکم بیشتل تول می کشید می مولدم.

ای کاش شما می دونشتید شه گدر کوشولو بودن خوفه!!!!

وگتی کوشولویی زود زود دلت بلای همه تنگ می شه بلای همین  مثل

 بعضی از ادما بی معلفت نیشتی.

ولی من از یه شیزی تعجب می کنم این که همه ی دوشتای من با این که

کوشولو نیشتن ولی زود زود دلشون بلای من تنگ می شه و بهم سل

 می زنن بلای همین من خیلی دوششون دالم اخه اونا از من هم مهلبون تلن

همیشه بلاشون دعا می کنم.

 

می دونم همه منتظل شی هشتید

منتظل ادامه ی داشتان یاسی کوشولو هشتید.

پش زیاد مدت انتظالتون لو بیشتل نمی کنم.

 

((....... که صدای فریادی رو می شنوه زود سرش رو بر می گردونه

و زنی قد بلند رو می بینه که لباس بلند مشکی با خط هایی به رنگ

بنفش و به صورت صاعقه  نقاشی شده زن ارایشی به رنگ

نقره ای داره و می شه از ارایشش فهمید که چگونه اخلاقی داره.

زن با تعجب به یاسی نگاه می کنه و بعد از کشیدن فریاد طولانی

میگه:  بزار ببینم تو حتما یاسی هستی اوووووووووووه

خدای من ما منتظرت بودیم (بعد نگاهی با دقت به یاسی میندازه

و ادامه می ده) ولی صبر کن ببینم تو خیلی زود اومدی بدوبدو

برگرد خونتون .

این رو می گه و به طرف مخالف به راه میفتی زنی دیگه

بعد از اون یکی زن  انگار که عجله داره به دنبال  زن سیاه

پوش می ره و می گه : صاعقه صبر کن ما به اون قول دادیم

ما نمی تونیم بدون تو ادامه بدیم  صبر کن صبر کن

زن سیاه پوش که اسمش صاعقه بوده میگه :

ابر برگرد (بله از حالت لباس پوشیدن اون زن می شد فهمید که

 اسمش چی اون لباسی سفید با اشکال ابر به تن داشت و موهای

سفیدشو به حالت زیبایی بالای سرش بسته بود همچنین آرایش

سفید زیبایی داشت) دیگه دیر شوده به من احتیاجی نیست اون با پایه

خودش اومده ولیییییییییییی!!! کمی زود.

زن دیگر بر می گرده و یاسی رو که در تمام این مدت اون دو نفر

 رو نگاه می کرده می بینه و ...........................))

 

خوفه دیگه بلای این بال بشه.

 

این یه شعل کوشولو و خیللللللللللللللللللی ناز اومید والم خوشتون بی یاد.

بچه بودم

بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم نه ديگه وا سه تو و مثل تو دلتنگ بودم

بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد دل کوچيکم فقط غصه بازی رو می خورد

بچه بودم چقدر صاف و روون می خنديدم خوبيش اين بود که ازت نمی خوامت نمی شنيدم

بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن نرم و ساده مث خاکای توی باغچه بودم

بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود سر فکرای پريشون انقدر شلوغ نبود

بچه بودم همه چی درست می شد سخت نبود هيچکی اندازه من اون روزا خوشبخت نبود

بچه بودم دلمو هنوز کسی نبرده بود هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر می دونست کوچمون حال منو از تو که بهتر می دونست

بچه بودم کسی بيخود منو اذيت نمی کرد مث تو ميون بازيا خيانت نمی کرد

بچه بودم کسی مثل تو باهام بد نمی شد بی تو جه از کنار رؤياهام رد نمی شد

بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم از دس چشمای تو تو حسرت دق نبودم

بچه بودم بدون هيچ غصه ای رفتم شمال لب دريا خونه های ماسه ای بوی بلال

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود لابه لای دفترام جز دو تا برگ ياس نبود

بچه بودم عکس تو باعث دردسر نشد جز تو هيچکی باعث رفتن به سفر نشد

بچه بودم انقد از سادگيا دور نبودم واسه گوش دادن به تو انقد مجبور نبودم

بچه بودم کسی مثل تو منو رنج نداد برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد

بچه بودم دلم از هيچکسی ناراضی نبود فکر و ذکرم پيش هيچ چيزی به جز بازی نبود

بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت غصه مون هر چی که بود يه دنيا راه چاره داشت

بچه بودم قهر و آشتيم روی هم لحظه نبود اخم و دردم واسه حرفی که نمی ارزه نبود

بچه بودم بيشتر از اين زمونا در می زدن اونروزا بزرگترا بيشتر به هم سر می زدن

بچه بودم قلبای تو دفترم حقيقی بود روی دفتر خاطراتم عکس جوجه تيغی بود

بچه بودم چقدر شعرای خوب بلد بودم کندن اسما رو رودرخت و چوب بلد بودم

بچه بودم چشم تو در به درم نکرده بود اونروزا فکر و خيالت خبرم نکرده بود

بچه بودم روزای هفته شبيه هم نبود حواسم پهلوی اينکه چی بهت بگم نبود

بچه بودم شادی پر بود تو دل بادکنکم آخر اون روزا کسی بود که بياد به کمکم

بچه بودم غروبا بوی غريبی نمی داد کسی هديه به کسی ساعت جيبی نمی داد

بچه بودم اگه مثل حالا مجنون می شدم از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون می شدم

 

 

این شعل حتما باعث می شه که بهتل بفهمید عالم کوشولویی شه قدر خوفه.

 

بازم میگم مسی از همه شما که به من لطف دالید من هم همتون لو دوشت دالم.

لاشتی نظل یادتون نله!!!

به اومید لوزی دیگه

همتون لو می بوسم

بابای

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 9:45 موضوع: | لینک ثابت



یاسی کوِِشولو عاشق همتون

شلام به همه ی عزیزانم دل کوچیک من هل لوز دل تنگ می شه نمی دونم شرا

ولی اینو می دونم که اگه یه لوز به شما ها سل نزنم میمیلم.

من شخت تلین لاه زندگیم رو گذلوندم و این موفقیت لو از نعمت هایی می دونم

 که خدا به من داده ،این نعمت یه خانواده ی خوب ، دوشتان مهلبون و جامعه ای

عالی . من دوشتان بی شمالی دالم ولی می تونم از بین این همه داداش هادی گلم

که همیشه من لو هم لاهی کلد ،ابجی آفلین که خیلی گله و  مهم تل از همه

کسی که همیشه بلای همه آشناست و اسم گشنگش هم غلیب آشناست ، زینب

جونم که همیشه داشتان یاسی کوشولو لو دنبال می کنه ،اخ داشت یه نفل لو

 یادم می لفت عابر عزیزم که همیشه به کوچه پس کوچه های دل من سل

 می زنه، موخی جان که هم اشتانی من و یه اهوازی خون گرم، ولوجک

کوشولو، آبجی سعیده که همیشه حق به گلدن من داله ، حسام جان که

من همیشه شلمنده ی لوی ماهشم ، سید محمد رضا و مسافر شیشه ای،

الهه عشق، تک دختر بارون و اشک ،منا جون و سارا و خیلی های دیگه

که من همیشه متشکلم (متشکرم) از اونها و.....................

 

و حالا می رشیم به گشمت شوم داشتان که فکل کنم لحظه ی حشاشی

و من هم علاقه ندالم که بیشتل وقت شما ژیگلا لو با خلاصه ی

داشتان بگیلم  پش می لم شل ادامه ی داشتان.

 

(( .........که ناگهان دستی از پشت کمر یاسی کوشولو رو می گیره

و اروم به طرف خودش می چرخونه ،نور خورشید باعث می شه

که یاسی کوشولو چشماشو ریز تر کنه تا بتونه بفهمه کسی که

اون رو گرفته کی؟ ،بوی یاس هر لحظه بیشتر می شد و یاسی

کوشولو بعد از کمی دقت متوجه ی صورت زیبای یک زن سفید

پوش می شه ،احساس عجیبی یاسی کوشولو رو در بر می گیره

انگار که که اون زن زیبا رو می شناسه ( حتما همه حدش

می زنید که اون کی باشه) زن به آرامی موهای مشکی و بلند

یاسی کوشولو رو که به طرز زیبایی روی شونه هاش ریخته

نوازش می ده و به ارامی انگشت خودش رو به حالت

آرامش و سکوت به روی لبهای کوچیک ، ناز و سرخ

یاسی کوشولو قرار می ده، یاسی کوشولو که تازه احساس

 آرامش کرده بود خودش رو به زن نزدیک می کنه

که صدای .........................))

 

دوشت دالم خودتون داشتان لو حدش بزنید و به من

بگید که دوشت دالید قشمت بعدی برای یاسی کوشولو

شه اتفاقی بیفته؟؟؟!!

 

این هم یک شعل زیبا تگدیم به شما

 

بگیر این گل ز دستم یار بودی

                      که تنها لایق این گل تو بودی

هزاران خواستند این گل بگیرند

                     ندادم چون که محبوبم تو بودی

 

گلبون همه ی شما بلم من همتون لو دوشت دالم

نظل های گشنگ گشنگ بدید مثل خودتون

مواظب خودتون باشید

همتون لو به خدا میشپارم

 

تا به روزی که جان ز تن دارم

اسمتان را بر لبم  دارم            

بر سرهر صبح بر بال سجاده

دعای خیرتان دارم

 

بووووووووووووووس

بابای

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 2:30 موضوع: | لینک ثابت



یاسی کوشولو به کمک شما قشنگا غماش یادش رفته

شلام به همه ی خوشگلا

شاید کسی باولش نشه که من خوش بخت تلین آدم دنیام

بعضی موقع ها به خودم می گم وقتی این همه دوشت دالم بلای شی ناناحتم

باشم.

در مورد عموی گلم تصمیم گرفتم که باور کنم مرگ حق و این لو خدا خواسته و

حتما حکمتی داله

 

و حالا گشمت دوم داشتان چون خیلی ها دوشت داشتن که بقشو بنویشم

 

((........ به دنبال پروانه داخل جنگل می ره ، یاسی کوشولو تقریبا

به وسط جنگل می رسه  احساس این که اونجا امن نیست پروانه

 رو ول می کنه ، حس یاسی کوشولو درست بود اون جلوی خودش

یک خونه ی درختی بزرگ رو می بینه ،شاید  این بزرگترین خونه ای

بوده که یاسی کوشولو در ذهن داشته بود ، بوی یاس همه ی اطراف

خونه یا بهتر بگم قصر رو گرفته بود .

 

از طرف دیگه تازه بابا متوجه ی غیبت یاسی کوشولو شده بود ،بابا

 حتی بدون این که  کمی داخل خونه رو بگرده سریع تبر خودش رو

 بر می داره  و به داخل جنگل می ره انگار که از چیزی خبر داره .

 

یاسی کوشولو با حس کنجکاوی که همراه با ترس بود به طرف خونه

 می ره در خونه باز بود و سایه ی کسی از لای در باز قابل دیدن بود

یاسی کوشولو در رو به آرامی رو به جلو فشار می ده ، که ناگهان

دستی از پشت ...........................))

 

دیگه تا این ژا کافی تا دفعه ی بعد.

 

این هم یه شعر گشنگ که خودم گفتم باز هم تگدیمش می کنم به عاشقا...

 

 

قشنگ ترین زندگی زنده با تو بودن

قشنگ ترین لحظه ها لحظه ی دل سپردن

یادت می یاد چه آروم قلبم رو بهت سپردم

رفتم و هیچی نگفتم گریمو کم اوردم

حالا می یام می بینم

دلم رو تنها گذاشتی

توی این سردی زمستون اونو کنار گذاشتی

دیگه باوری ندارم حتی یک لحظه باهات

این دفعه که من برم دل من نیست دیگه بات

با خودم هر روز می گم

هرجا برم هرچی بشه

قلب من تنها همش پیش خودم امانته

 

اینم یه نصیحت قشنگ برای همه ی عزیزانم

 

اوشو، شاعر معاصر هندی:    

((هیچ باش در هیچ بودن است که به کل می رسی ،

اگر خود را کسی بپنداری ، راه را گم می کنی ،

اگر خود را هیچ بپنداری به مقصد می رسی .))

 

قلبون همه ی  خوشگلام  بلم من نظل  یادتون نله ها

همتون لو می بوسم

بابای

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 12:21 موضوع: | لینک ثابت



یاسی کوشولو داره از ناراحتی میمیره

 

سلام به همه ی دوستان عزیزم

دوستان عزیز امروز صبح ساعت ۱۱به من یک خبر بسیار بد دادن که من هنوز

تو شک هستم ، تو رو خدا برای من دعا کنید

مادرم امروز صبح اومد خونه و همین طور که گریه می کرد گفت که عموم فوت کرده

عموی من بعد یک ماه که در کما به سر برد دیشب به سوی آسمانهارفت

خیلی دلم می خواست که جای عموم باشم.......(خدای من چرا؟؟؟؟؟)

عموی من یک مرد نمونه بود ،بیشتر دلم برای دوتا پسرش می سوزه آخه

اونها سنی ندارن یکی ۸ساله و دیگری ۷ سالست .اومیدوارم خدا به

فرزندان و همسرش صبر بی پایانی عطا کنه

دیگه حال نوشتن ندارم تازه دارم از ته دل داداش هادی رو درک می کنم

دستام دارن می لرزن نای نوشتن ندارم

دوستان عزیز خواهش می کنم برای خانواده و خودش دعا کنید

من بهترین عموی دنیا رو از دست دادم

خدایا اخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....

یاسی همتون رو دوست داره

بای

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 12:50 موضوع: | لینک ثابت



یاسی کوشولو دلش تنگ شد و برگشت با کلی عشق

  شلام به همه ی ژیگرای خودم

لاستشو  بخواین من نتونشتم تا دو ماه دیگه صبل کنم تا وبلاگ رو آپ کنم برای

 همین........................................

بوووووووووووووووووووووووووس رو لپهای گشنگ همتون از داداشی های گلم

تا ابجی های نازم .

 امروز من اومدم تا داشتان یه بشه کوشولو رو برای شما تعلیف کنم اومید والم

شما با شنیدن دا شتان این کوشولو دلتون بلاش بسوزه اخه خیلی خیلی گناه داره!!!!!

داشتان از این جا شلوع می شه که............

((روزی روزگاری یه بشه ی کوشولو داخل یه کلبه وسط جنگل به دنیا می یاد

این جنگل ناشناخته و  گاهی موجودات عجیبی در این جنگل دیده می شد ،

 مامان این کوشولو سر به دنیا اوردنش در اخرین نگاه هایش  که به

صورت زیبای کودکش می انداخته  می میره و میره پیش خدا پدر بشه کوشولو

 مامان رو داخل جنگل کنار دسته ای از گلهای یاس به آغوش خاک می سپاره

 و تصمیم می گیره که دلیل مرگ مامان رو به کوشولو نگه.

 بابا چون مامان کوشولو به گلهای یاس علاقه داره اسم یاس رو برای

کوشولو انتخاب می کنه ...............

سالها با رازی در دل بابا میگذره و یاس 3 ساله می شه  ، روزی

 بابای یاس مشغول کاری بوده و حواسش پرت می شه ، یاس که

 سر گرم  بازی با یه پروانه  بوده به دنبال پروانه داخل جنگل

 می ره..........و بعد...................))

 

 

فعلا تا اینجای داشتان لو گفتم و دفعه ی بعد کمی دیگشو بلاتون می گم

اخه اگه زیاد بنویشم شما نمی خونید بعد مجبول می شید نظل

الکی پلکی بدید ، ((راست نمی گم؟؟؟؟؟؟؟؟))

 

این شعل هم تگدیم به شما گلهای گشنگتل از یاس .....

 

 

                                     ای دوست

 

            اکنون که گل سعادتت پر بار است

                                          دست تو ز جام می  چرا بی کار است

            می خور که زمان دشمنی غدار است

                                          در یافتن روز چنین دشوار است

 

           ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

                                          این یکدم عمر را غنیمت شمریم

            فردا که از این دیر فنا در گذریم

                                          با هفت هزار سالگان سر بسریم

 

این شعل هم خیلی خیلی گشنگ  و من تگدیمش می کنم به همه ی عاشقا........

این شعل نوشته شده ی(( حمید مصدق )) حتما تا آخلشو بخونید خیلی زیباست

و حال و هوای خوبی به آدم می ده

 

                                             غم تنهایی

در شبان غم تنهایی خویش

                         عابد چشم سخنگوی توام

 

من در این تیره شب جان فرسا

                          زائر ظلمت گیسوی توام

                                 گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من

                                                                 گیسوان تو شب بی پایان

                                                                                    جنگل عطر الود

شکن گیسوی تو موج دریای خیال

                                        کاش با زرورق اندیشه شبی

 

از شط گیسوی مواج تو من

             بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم

                                                کاش بر این شط مواج سیاه

                                                                  همه ی عمر سفر می کردم

 

خواب، رویای فراموشی هاست

                            خواب را در یابم

                         که در آن دولت خواموشی هاست 

با تو در خواب مرا

                  لذت ناب هم آغوشی هاست

 

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم

و ندایی که به من می گوید:

                                     ((گرچه شب تاریک است))

دل قوی دار

     سحر نزدیک است !!!

 

                                                               دل من در دل شب

                                             خواب پروانه شدن می بیند

                        مهر در صبح دمان داس به دست

 خرمن خواب مرا می چیند

 

چند شعل دیگه از حمید مصدق دالم که بعدا اگه زنده بودم بلاتو می نفیسم.

 

این شعل هم تگدیم به داداش گلم هادی ، چون می دونستم به خاطل از دست

رفتن یکی از عزیزانش ناناحته این شعل لو تگدیم می کنم به هادی جونم

تا شاید گدری  از گماش کم بشه. ((عزیزانم فاتحه یادتون نله))

 

      زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

                 هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

       صحنه پیوسته به جاست

                  خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.........

           

 

                     ((نظر یاد تون نله))

همتون لو دوست دالم و لوی ماه همتون لو می بوسم.

برام دعا کنید. که با نمله ی خوفی قبول بشم.

تولو خدا بیشتر به من سل بزنید آخه من خیلی تهنام.

برای سلامتی همتون دعا می کنم.

 

یاسی کوشولو همتون لو دوست داره

بابای

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 9:49 موضوع: | لینک ثابت



یاسی رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررفت..................تا دوماه دیگه

 

سلام به همه ی دوستان عزیز و خوبم.

عزیزای من ، من دارم می رم تا دو ماه دیگه چون از اونجایی

 که همه ی ملت با خبرن امتحانات شروع شده و ما هم

 باید حسابی درس بخونیم.ازهمه ی کسانی که تا این مدت

به من سر می زدن ممنونم مثل حسام ،آفرین ،هادی و منا

جون که خیلی به من سر زدن اما من هر وقت خواستم به

وبلاگ قشنگشون سر بزنم نشد.

من تا دوماه دیگه همه ی شما دوستای گلم رو به خدا

 میسپارم و از طرف خودم و همه ی برو بچه های پچ پچ

 براتون آرزوی موفقیت می کنم پس تا دوماه دیگه

بابای

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 16:20 موضوع: | لینک ثابت



یاسی کوشولو تنها تنها

من از سایه ی خویش تنها ترم

             پریشان تر از باد و خاکسترم

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 15:48 موضوع: | لینک ثابت



دشتهای مرده

دشتهای مرده را بر شانه ایم رقصانده ام

آفتابی بوده ام دل خسته و ویران تو

 

نا امیدانه زدم تکیه به دیوار زحسرت

نا امیدی نکشیدی که بدانی چه کشیدم

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 15:48 موضوع: | لینک ثابت



سردی غم همچون سردی زمستان

نفرين

نفرين ايد بر من دلخسته عاشق آن روز که دلسوخته چشم تو بودم

نفرين به من ساده که عمري پيمانه شبهاي پر از درد تو بودم

نفرين به من بخ خبر از قصه تقدير کاين گونه سراي دل خود وقف تو کردم

نفرين به دل خسته بي صبر و قرارم کز دست دو چشم تر خود شکوه نکردم

نفرين به تماشا گر مجنون صفت خانه خرابت کاين گونه تو را عاشق و شيداي خودت کرد

نفرين به دل ساده و بي نامو نشانم کز بار غمت خسته به هر کوي سفر کرد

نفرين به همه آيينه ها باد تا نقش تو را در دل خود خاک بکردند

شيرين صفت از غصه فرهاد بمردم آنجا که تو را مسه رخ خويش بکردند

نفرين به من خسته که بي مي عمري است شدم مست و خرابت

نفرين ابد بر من خوش باور يکرنگ آن روز که گفتي : که شدم عاشق زارت

ديوانه برو تا که دگر بار اين دل به سر کوي تو تا باز نگردد

ديوانه برو تا دل ويران و خرابم بي عشق تو و ياد تو قدري آباد بگردد

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 0:59 موضوع: | لینک ثابت



یاسمن یه دنیا خسته شده و خیلی تنهاست بیشتر بیاین پیشش گناه داره

بازم سلام شه طورید ؟؟؟

من که دلم خیلی گرفته از دست همتون ناراحتم شرا انقدر کوچولو کوچولو

بهم سر می زنید ؟؟شرا انقدر من رو تنها می زارید؟؟من گناه دارم من دل

دارم!!منم مثل همه دلم نظر های زیاد زیاد می خواد دلم می خواد وقتی به

وبلاگم سر می زنم پر نظر های ریز و درشت قشنگ شما ژیگرا باشه

واقعاً نه واقعاً اینه رسم دوستی؟؟

میگم اگه دلتون خواست نه خدایی اگه دلتون خواست یه یادی از ما بکنید

نه این که مثل بعضی ها(.............)حالا نمی خوام اسمی از کسی ببرم

من رو فراموش کنید ایدیم رو بندازید دور اصلاً سراغ وبلاگم هم نیاین.

 

مهسا جون تا من نگم که بهم سر نمی زنی ،یا شما ژیگرم منا جون انگار

نه انگار که من هستم

سارا خانوم هم که تا پاندا رفت ما رو تنها گذاشت نداشیم هااااااااا

ببخشید سارا جون ادم که تو تنهایی باشه بی ادب هم می شه دیگه

ولی خدایی این خدا هم با ما زیاد جور نیست داره بهترین داداش دنیا رو از

من می گیرهداداشم داره مثل فرشته ها پر میزنه میره

بابا دیگه شه قدر غصه شه قدر غم دل مامانی من دیگه ژا نداره

تو رو خدا من رو تنها نگذارید من می ترسم

یاسی همتون رو دوست داره

بابای

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 0:39 موضوع: | لینک ثابت



تعطیلات عید آرامشی قبل از طوفان

دوستان گل من  سلام عیدتون مبارک:

                      جوانی را به سر بردیم تا مرگ

                                          ندانستیم خود به دنبال چه هستیم

سال جدید رو به همه ی شما تبریک می گم.امروز بعد از کلی فرار از کلاس درس تصمیم

گرفتم برم سر کلاس اولش برام دل کندن از تعطیلات سخت بود ولی اخرش خودم رو

راضی کردم که برم. وقتی رفتم مدرسه عده ی کمی اومده بودن از دوستای خودم هم

هفتا از بچه ها  بیشتر نیومده بودن تمام کلاس ها به هم ریخته بود علتشم این بود که کلاسها

برای تعطیلات عید در اختیار مسافر ها قرار گرفته بود که برای دیدن به آبادان اومده بودن.

احیاناً یکی از اون مسافرها که کلاس ما در اختیارش بوده از گوشه و کنار های کلاس

گچ پیدا کرده بود و تخته ی ما رو  به صورت های مختلفی خجسته کرده بود از شعر بگیر تا

کشیدن اشکالی مثل قلب شکسته و صلیب خلاصه با تخته ی نجیب و بی همتای

کلاس ما کیف کرده بود ، از بین اشعاری که روی این تخته نوشته بود توی اون همه

خط و نقاشی تونستیم با همکاری ده نفر یک بیت از شعر ها رو تشخیص بدیم

که من همون اول براتون نوشتم.یکی از رفقهای ما که فکر کنم روانشناسی خونده

تشخیص داد که اون مسافر ۱-تنها بوده ۲- خسته بوده ۳-دل شکسته بوده ۴- و مهم تر

 از همه بی کار بوده .

من که خیلی دلم براش سوخت بیچاره با این مشخصیات باید مذکر هم بوده باشه چون

خط بسیار زیبایی داشت که خوش خط های کلاس ما هم از تشخیص خط ایشون اون صرف نظر

کردن خلاصه تمام درس امروز ما به کمک این مسافر تنها یه جوری گذشت.

جیگرای من شما عید چی کار کردید به من که چیزی نگفتیت؟؟؟؟؟

دلم براتون خیلی تنگ شده بود،

برای من یه مشکل کوچیک پیش اومده برام دعا کنید مشکلم حل بشه........!!

یاسی فدایی قشنگیاتون همتون رو دوست دارم بیشتر بهم سر بزنید

بابای

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 16:19 موضوع: | لینک ثابت



                                              سوگند

به دردمندي عشاق مبتلا سوگند :

  به زود رنجي دلهاي باصفا سوگند

به شوخ طبعي مستان بزم عشق و جنون

 که گم کنند بام و خانه را سوگند

به بوسه گيري پروانگان ز چهره گل

به شور بختي مرغان بسته پا سوگند

به تنگ دستي بخشندگان گوشه نشين

 به رو گشادگي بي  نيازها سوگند

به اشک ديده شب زنده دار مهجوران

به شعر و ساز و مي و بزم آشنا سوگند

به چشم پاکي شبنم به روشنايي روز

به اين مظاهر خلقت جدا جدا سوگند

به نامرادي لب تشنگان وادي عشق

به سازگاري درويش بي نوا سوگند

به اشک عاشق مسکين و ظلم اين همه قيد

به پايداري معشوق بي وفا سوگند

که از تو در نظرم هيچ قبله روشنتر

نبوده بهر نمازم به اين خدا سوگند

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 16:16 موضوع: | لینک ثابت



پرسش تلخ

همه جا فریاد است

همه جا بیداد است

نیست فریاد رسی نیست کسی

بانگی به گوش آید لیک

نیست جز بانگ به هم بستن بند قفسی

 

 

مرگ یا زیستن این پرسش تلخ

مانده بی پاسخ و لبها لبریز

رفتن اما نرسیدن اینست

حاصل زندگی وجنگ و گریز

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 16:5 موضوع: | لینک ثابت



تنهایی خیلی سخته فدا شدن یه ی چیز دیگه

گاهی اوقات داشتن یه چیز برای ادم می تونه انقدر ارزش داشته باشه که اون ادم به

خاطرش از همه چیزش بگذره اون چیز می تونه یه دوست خوب یا یه عشق پاک باشه

اما یه نفر هیچ وقت نباید اشتباه کنه هیچ وقت نباید به خاطر هر کسی از همه

چیزش بگذره هیچ وقت نباید به خاطرش  جون بده ..............

همه ی ما این چیز ها رو می دونیم اما خدا نکنه بیاد اون روزی که کسی پیدا بشه

که ما رو زمین گیر کنه و وقتی که همه چیزتو فداش کردی تازه بفهمی که ای داد و

 بی داد طرف ارزش این همه فدا شدن رو نداره

من همه ی اینا رو گفتم چون خودم کشیدم نمی خوام شما هم گرفتارش بشید

بروبچ حتما بعد عید به داد این وبلاگ می رسم شما هم کمکم کنید

قربون همتون چون ارزششو دارید

بابایییییییییییییی

یاسی همتون رو دوست داره یه دنیاااااااااااااا

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در سه شنبه هفتم فروردین 1386 ساعت 1:58 موضوع: | لینک ثابت



عاشقانه برای تو تنها

اما بازم نيومدی...

عاشق و مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم کلی پريشونت شدم اما بازم نيومدی

قهوه فنجونت شدم شمع تو شمعدونت شدم خاک تو گلدونت شدم اما بازم نيومدی

برف زمستونت شدم رسواو حيرونت شدم چک چک ناودونت شدم اما بازم نيومدی

آفتاب و بارونت شدم اشکای غلطونت شدم عطر گلاب دونت شدم اما بازم نيومدی

ماه تو ايوونت شدم خراب و ويروونت شدم گل گلستونت شدم اما بازم نيومدی

سه ماه تابستونت شدم الوند و کارونت شدم دشتای ايرونت شدم اما بازم نيومدی

دنا و هامونت شدم نزديکتر از جونت شدم رگت شدم خونت شدم اما بازم نيومدی

خادم و دربونت شدم اسير زندونت شدم گلاب کاشونت شدم اما بازم نيومدی

يه جوری مديونت شدم سنگ خيابونت شدم راهی ميدونت شدم اما بازم نيومدی

تو سختی آسونت شدم تو دردا درمونت شدم ناجی پنهونت شدم اما بازم نيومدی

 لباس و سامونت شدم سارق ايمونت شدم چشمای گريونت شدم اما بازم نيومدی

لبای خندونت شدم گشنه شدی نونت شدم آب فراوونت شدم اما بازم نيومدی

هميشه ممنونت شدم من نی چوپونت شدم آب تو بيابونت شدم اما بازم نيومدی

شعرای ارزونت شدم عمری غزلخونت شدم تسليم قانونت شدم اما بازم نيومدی

کشته مژگونت شدم هلاک چشمونت شدم رفتم وقربونت شدم اما بازم نيومدی

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 14:50 موضوع: | لینک ثابت



تقدیم به بی معرفت ها و با معرفت ها

      

 

 

        نمی دونم دنیا چه طوری شده؟همه خستن، پر شکستن همه یه دنیا غم دارن.

       من شعر حدس تلخ خواستگاری رو تقدیم به بی معرفتی می کنم که یه روز یه

       دنیا دوستش داشتم حتی خودم رو براش کشتم ولی من یه دیوونه بیشتر نیستم.

       جیگرای من عزیزای من دوستای من هیچ وقت سفره ی دلتون رو پیش کسی باز

       نکنید وقتی عاشق کسی می شید به روش نیارید حرفهای دلتون رو به خودتون

       بگید، ساده باشید،عاشق خواموش باشید،هیچ وقت به خاطر عشق جون ندید،

       خلاصه مراقب خودتون و دلتون باشید من گه گاهی اگه تونستم بهتون سر می زنم

       هرچی باشه منم مثل پاندا جون خستم و کار دارم برام ،دعا کنید.از من این حرف رو

      داشته باشید عاشق چشماتون باشید و گریه رو ترک نکنید هیچ وقت.

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 14:33 موضوع: | لینک ثابت



یاسمن یه دنیا خسته شده

 

 

 

حدس تلخ خواستگاری

نه زنگی نه حرفی نه يادگاری تو نکنه رفتی به خواستگاری

خب ببينم کيه ؟موهاش بلنده؟توی خيابون بی صدا می خنده؟

چشاش چه جوره؟روشنه؟کشيدس يقين دارم که شبيه سپيدس

دساش چی؟جنس دستاش از بلوره؟تو صورتش يه چيزی مثل نوره؟

ابروش چی؟حتما" ابروهاش کمونه اخلاق و رفتارش چی؟مهربونه؟

چه رنگيه ؟گندمی يا سفيده؟چقد دوسش داری تبت شديده؟

کجا ديديش توی محل کارت؟اون چی مث تو شده بی قرارت؟

راستی مژش چی ؟خيلی بر می گرده؟همونه که تورو ديوونه کرده؟

راستی موهاش چه رنگيه؟طلائی؟ يا رنگی مثل رنگ بی وفائی

قدش به قدت می خوره عزيزم؟بردارم اسفند براتون بريزم؟

خب عزيزم منو خبر می کردی با گريه هام گلوئی تر می کردی

ترسيدی من آه بکشم يا نفرين؟رد شه همون دقيقه مرغ آمين

من تو رو نفرينت کنم؟نمی شه هنوز دوستت دارم مث هميشه

تازه اگه دعاهامستجاب بود قصه ما حالا توی کتاب بود

خلاصه که يه جمله می نويسم با بارون پلکای سرخ و خيسم

اگه دعاهای منو می خوندن به جای اون منو پيشت می شوندن

تا وقتی که کلاغ نره به خونه اين آزرو توی دلم می مونه

 

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 14:27 موضوع: | لینک ثابت



پاندا میخواد بره

 

به دلیل بعضی از مشکلات باید کل وب  

بدم به یاسی دوست ندارم زیاد توضیح

بدم اما دیگه کلا تو اینترنت نمیام بم مزه

 داده 1ماه نیومدم دوستان اگه کاری داشتن

میتونن به این ۰۹۱۶۶۱۶۴۲۰۹فقط       

اس ام اس  بدن دیگه بای از همه گی

مچکرم بای اشکم داره در میاد اما بای

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 11:26 موضوع: | لینک ثابت



                 یاس خیلی ازت ممنونم من تا ۲۱ نیستم

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 19:55 موضوع: | لینک ثابت



یاسی

یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود

اسمون و ماه و نقرش با یه عالمه ستاره

شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره

رفتی بی اون که بدونی دل من مال خودت بود

سهم چشمای تو بودن تو دنیا هرچی داشتم

واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم

 

 

یه دروغ ساده اما قصه ی ما رو بهم زد سرنوشتمون رو آخر با جدا شدن  رغم زد تو پشیمون شدی

من صندوقچه ی دردم سخته اما باورش کن من دیگه بر نمی گردم اما یادت باشه حرف مث

گلوله های برفن خیلییاقربونیای بی گناه دوتا حرفن تو ترانه های شرجیم می درخشی تو همیشه

اما من هر کاری کردم که ببخشمت نمی شه. ..................................

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 18:10 موضوع: | لینک ثابت



معرفت

معرفت دور گرانی است

پر طاووس قشنگ است

به هر کس ندهندش

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 18:8 موضوع: | لینک ثابت



بغض

شب مهتاب چشام بازم از یاد تو خیسه

دیگه عادتش دادم با بغض واسه تو می نویسه

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 18:6 موضوع: | لینک ثابت



یاسی

آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم

               از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن

               همراه تو فرسنگ....... به فرسنگ.......بمیرم

تقصیر کسی نیست این گونه غریبم

               شاید که خدا خواست دلتنگ بمیرم

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 18:2 موضوع: | لینک ثابت



  هر کس به طریقی دل ما می شکند

 بیگانه جدا دوست جدا می شکند

  بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

  من در عجبمدوست چرا می شکند؟

  بشکست دلم کسی صدایش نشنید

  اری دل ما بی صدا می شکند

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 17:59 موضوع: | لینک ثابت



پاندا

  

 

    سعی کن در این دنیا دنیا تنها باشی زیرا تنها به دنیا آمدی وتنها هم خاهی رفت .

 

    سعی کن عزمت عشق را درک کنی زیرا به خاکستر وجودت هم رحم نمیکند .

 

     

 

                             قسم به love پاکم برای تو حلاکم

 

                             

 

  دلبرم دل به تو دادم که برام گریه کنی دل ندادم که برام سیب زمینی زنده کنی

 

         

 

  بعد از مرگ تکه یخی روی سنگم بذارید تا با اولین طلوع بجای یار برایم اشک بریزد  

 

                            

            

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 13:49 موضوع: | لینک ثابت



طوطی صفت

دانی که چرا راز نهان با تو نمی گویم

                     طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 13:17 موضوع: | لینک ثابت



فقط به خاطر تو نه اشکانم

اما بازم نيومدی...

عاشق و مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم کلی پريشونت شدم اما بازم نيومدی

قهوه فنجونت شدم شمع تو شمعدونت شدم خاک تو گلدونت شدم اما بازم نيومدی

برف زمستونت شدم رسواو حيرونت شدم چک چک ناودونت شدم اما بازم نيومدی

آفتاب و بارونت شدم اشکای غلطونت شدم عطر گلاب دونت شدم اما بازم نيومدی

ماه تو ايوونت شدم خراب و ويروونت شدم گل گلستونت شدم اما بازم نيومدی

سه ماه تابستونت شدم الوند و کارونت شدم دشتای ايرونت شدم اما بازم نيومدی

دنا و هامونت شدم نزديکتر از جونت شدم رگت شدم خونت شدم اما بازم نيومدی

خادم و دربونت شدم اسير زندونت شدم گلاب کاشونت شدم اما بازم نيومدی

يه جوری مديونت شدم سنگ خيابونت شدم راهی ميدونت شدم اما بازم نيومدی

تو سختی آسونت شدم تو دردا درمونت شدم ناجی پنهونت شدم اما بازم نيومدی

 لباس و سامونت شدم سارق ايمونت شدم چشمای گريونت شدم اما بازم نيومدی

لبای خندونت شدم گشنه شدی نونت شدم آب فراوونت شدم اما بازم نيومدی

هميشه ممنونت شدم من نی چوپونت شدم آب تو بيابونت شدم اما بازم نيومدی

شعرای ارزونت شدم عمری غزلخونت شدم تسليم قانونت شدم اما بازم نيومدی

کشته مژگونت شدم هلاک چشمونت شدم رفتم وقربونت شدم اما بازم نيومدی

 

حسن تو هرجا که طبل عشق فرو کوفت بانگ بر آمد که غارت دل ودين ا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درد دل با دل...

چرا دنيا پر از حادثه های وارونه عاشق کسی می شی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال تو و تو دنبال کس ديگه هيچکدوم از ما به اون يکی راست نمی گه

من واسه چشمای نازنين تو يه ديوونم من دوستت دارم ولی علتشو نمی دونم

حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم چون يه بار ديگه می خوام اين دلو ساکت بکنم

يه چيزی فقط بذار واسه روز تولدت هديه ام و بيارمو بازم بدم دست خودت

آدما فکر می کنن شاعرا خيلی غم دارن کاش فقط اين بود اونا خيلی کسا رو کم دارن

عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه بين انتخاب عشقش عمريه که حيرونه

اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره شايدم دوستت داره ولی به روش نمي ياره

ولی نه اينا مال نداشتن لياقته اگه حرفم می زنه با تو فقط يه عادته

نکنه جمله هاشو پای محبت بذاری بهتره حرفاشو به حساب عادت بذاری

از خودش نمی شنوی اگه يه روز بخواد بره وقتی می پرسی ازش می گه آره مسافره

ولی تو شب می شينی بازم اونو دعا کنی يا واسه سلامت اون نذراتو ادا کنی

چه قدر بين دلا و حرفای ما فاصله س چشمامون می خنده اما دلامون بی حوصله اس

دوس نداشتن همو يه جوری پنهون می کنيم نمی دونيم که داريم يه قلب و ويروون می کنيم

کاش بيايم آبروی مجنون و انقد نبريم ديگه منت نذاريم وقتی که نازی می خريم

عاشقی يعنی تحمل نه شکايت نه گله اگه حتی بينمون باشه يه دنيا فاصله

مهم اينه که چقدر دوسش داری فقط همين اگه لازم بشه آبرو رو بنداز رو زمين

 

 

                                                                                به ياد تو...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برگا زرده روزای اول فصل پائيزه بذار اون بشکنه و دلت رو برگا بريزه

 

تو بت چرا به معلم روی که بتگر چين به چين زلف تو آيد به بتگری آموخت

 

نگاه من به تو و ديگران به خود مشغول معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست

 

همه کس عيب هوس باختن ما بکنند مگر  آنکس که به قيد هوسی افتاده است

 

قسم به جان تو گفتن طريق گفتن نيست به خاک پای تو اين عظيم سوگندی است

 

ما از تو به غير از تو نداريم تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشيده است

 

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است

 

به حسن و طلعت ليلی نگاه می نکند فتاده در پی بيچاره ای که مجنون است

 

نه پادشاه منادی زده است که می نخورد بيا که چشم و دهان تو مست و ميگون است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بت سنگی...

اگر چه قرعه فالت زدو آخر به نامم خورد ولی اون حادثه اون روز تموم برگ و بارم برد

اگر چه باغ دست تو به ذهنم بوی گل آموخت ولی با تو فقط با تو تموم برگ و بارم سوخت

هميشه علت خواستن دليل پوچی من شد شکست از ديگری بد نيست چه سنگين شکست از خود

تو مرگ قلبمو خواستی رسيد اون لحظه موعود تو اون روزی که عشق تو فراسويش غروبی بود اگر بعد از تو سهم من همين آئينه هست ای مردولی حتی گريز از تو در اين آئينه محوم کرد

عبور عشق تو در دل کشيده طرح دلتنگی به غير از مسخ من بامن چه کردی ای بت سنگی

چه کردی ای بت سنگی

 

 

 

وقتشه....

وقتشه وقتشه رفتن وقتشه وقتشه از تو گذشتن وقتشه

فرصت تولد دوباره نيست مردن دوباره من وقتشه

ديگه ديره واسه گفتن اين کلام آخرينه فرصت ضجه نمونده لحظه های واپسينه

ديگه با عاطفه دشمن واسه دلتنگی رفيقم تو شط سرخ نفرت بی صدا ترين غريقم

من عروسک کدوم بازی وحشت من صدای قحطی کدوم تبارم که مثل تولد فاجعه سردم که مثل حادثه آرامش ندارم سردو ساده و شکسته آينه قديمی ام من با چراغ و گل غريبه با غبار صميميم من می مونم زير هجوم سنگی آوار کينه واسه بازيچه نبودن آخرين بازی همينه

 

 

 

يادگاری...

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل وار به پايم شکستی قلم زد نگاهت به نقش آفرينی که صورتگری را نبود اينچنينی پريزاده عشقو مه آسا کشيدی خدارا به شور تماشا کشيدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی تو گفتی يه بيتا تا گفتم دلت کو تو گفتی که دريا قسم خوردی بر ما که عاشق ترينی تو يک جمع عاشق تو صادق ترينی همون لحظه ابری رخ ماه و پوشوند به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت؟ گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب درون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به يادت شکستم

تو ازاين شکستن خبر داری يا نه ؟هنوز شور عشقو به سر داری يا نه؟

تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی تو گفتی يه بی تا تا گفتم دلت کو تو گفتی که دريا قسم خوردی بر ما که عاشق ترينی تو يک جمع عاشق تو صادق ترينی همون لحظه ابری رخ ماه وپوشوند به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت؟

هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری من اون ماه و دادم به تو يادگاری....

 

 

هنوز در پی يکرنگی رفيقانم دلم به ساده دليهای خويش می سوزد

 

 

خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است کارم از گريه گذشته است به آن می خندم

 

 

گاه می انديشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گويد؟

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی تو را کاش می ديدم

شانه بالا زدنت را بی قيد و تکان دادن دستت که مهم نيست زياد و تکان دادن سر را که عجب عاقبت مرد؟ افسوس...

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط گوگولی و موگولی در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 10:13 موضوع: | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران